ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

90

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

نوحه و زارى و بكا از مسيل احداق و نايژهء امآق جيحون خون روان كرد و به هاى - هاى چون دولاب و سجال بر خود مىگريست و گريه و فرياد مىكرد . سلطان اولجايتو از استماع درد و سوز جگردوز او در آمد و پرسيد كه ترا چه شد اى بانوى خواتين ؟ اولجاى گفت : بر طالع منقلب و احوال مضطرب خود مىگريم ، چه به طفلى پدرم غازان خان عادل كامل وفات يافت و بعد از او شوهرم بسطام نيز نماند ، و اكنون مادر عزيز نورديده و ثمرهء دل ، بلغان نيز رفت كه سكون من به او بود ، و مرا تنها و بىكس بگذاشته ، چگونه نگريم و گريه و زارى و بكا نكنم ؟ ! در مرثيهء او اين دو بيت گفته‌اند : سال غربت گذشته هفتصد و نه * روز پنجشنبه غرهء شعبان سوى دار السلام ز دار سلام * رفت خاتون بانوان بلغان در حق جملهء خلايق على الخصوص مسلمانان عنايت و حمايت تمام نمودى ، چنانك اگر كسى قصد مسلمانان سگاليدى او مانع و رادع او شدى . چه مردى بود كز زنى كم بود . و ركوب رايات همايون روز دوشنبه هفتم ذى القعده به مباركى از محول ، و به ديه مكارم نزول فرمودن . امرا و وزرا هبا آسا بر عقب خيل او روان بودند و از آنجا شكاركنان در ما بين النهرين شط و فرات سيران نمودند [ تا ] به زيارت مشهد امير المؤمنين على عليه السلم رسيد و تغيير خطبه و سكه فرمود كردن . آغاز آن از مشهد و شهر خراب كوفه ، و سبب اين حكايت چنان بود كه به تاريخ سنهء اثنين و سبعمايهء هلالى روز آدينه در جامع بغداد علويى را در نماز بكشتند و بسوختند . به علت آنكه نماز جمعه قضا كرده بودند و گفته كه نماز من از پس اين امام روا نيست . از اقربا و انساب او جمعى سادات ، آن استخوان سوخته و صورت ظلامه دادخواه بر در مشهد ، بر راى غازان خان عادل عرضه داشتند و در قصاص ثار و